تبليغاتX
معماری من,معماری تو و شهر ما
معماری و شهرسازی
جملاتی از بزرگان 
 سفران هزاران کیلومتر، با اولین قدم  آغاز می شود.

                                                                               کنفوسیوس

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
شاهکاری در حال سوختن 
شاهکاری در حال سوختن

 

ساختمان TVCC  هتل محل اقمات خبرنگاران و میهمانان خبرگزاری مرکزی تلوزیون چین در پکن که یکی از طرحهای زیبای رم کولهاس است در تاریخ ۱۰-۲-۲۰۰۹  در حادثه مهیبی که در پی آتش سوزی که در این ساختمان رخ داد تمامی تلاش ها را برای افتتاح آن از بین برد.

این ساختمان با ارتفاع ۱۵۰ متری خود در نزدیکی و در فاصله ۲۰۰ متری از  CCTV ساختمان مرکزی تلوزیون چین قرار دارد که این ساختمان هم از شاهکارهای طراحی رم کولهاس است در مجموع این دو ساختمان مکمل یکدیگر هستند.

ساختمان هتل با فرم زیبایی که دارد روحی تازه در این منطقه از شهر دمیده بود که با این حادثه تلاش های چندین ساله گروه طراحان و مهندسین به خطر افتاد. در پی آتش سوزی و بعد از بازدید از محل ساختمان اعلام شد این حادثه خسارت های زیادی به بار آورده است. مهندسین باید از ابتدا سازه ساختمان را که در اثر آتش سوزی صدمه دیده است را به دقت بازبینی کنند.

                 

                                                                                                  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 | موضوع: شاهکاری در حال سوختن
جملاتی از بزرگان 
کسی که زیاد حرف می زند یا زیاد می داند یا زیاد دروغ می گوید.

                                                                                               گالیله

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
جملاتی از بزرگان 
ميراثي گران بهاتر از راستي و درستي نيست.

                                                             شكسپير

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه سی ام آذر 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
مجموعه خانه هاي چوبي 
خانه درختي آمازون


 بوميان آمازون براي ايجاد سرپناهي براي خود، با استفاده از مواد و مصالح پيرامون خود يعني درختان (شاخ و برگ) آنها براي خود سر پناهي به وجود آوردند تابتوانند خود را از گرما و سرما و ريزش باران هاي سيل آساي منطقه آمازون حفظ كنند؛ در منطقه آمازون به دليل كم بودن مناطقي كه داراي غارهاي طبيعي باشند،ابتدا بوميان تنها راه براي  ايجاد سرپناهي براي خود با استفاده از شاخ و برگ درختان كه فاقد استواري و انسجام در برپايي بود؛ براي خود محلي براي زيستن تامين كردند.


در دوره هاي بعد با استفاده بيشتر از اصول فني خانه هايي ساختند كه داراي مقاومت بيشتري باشد، مسئله ديگري كه در اين منطقه داراي اهميت زيادي است ، رطوبت كف جنگل است كه در فصول پر باران كف جنگل به درياچه پهناور و كم عمق مي ماند. حفظ جان بوميان از حيوانات درنده در اين منطقه نيز از اهميت فراواني بر خوردار است .


راه حلي كه بوميان براي حفظ خود از رطوبت و حيوانات وحشي برگزيدند، پناه بردن مامن امن درختان است.آنها خانه هاي خود را در  درون درختان جاي مي دادند يا خانه هاي خود را بر فراز تنه درختان با  استفاده از تنه درختان كه به عنوان ستوني عمل مي كنند،مي سازند.

در قرن 21 تعداد جمعيتي كه به هميم منوال در خانه هاي درختي زندگي مي كنند، به صد هزار نفر مي رسد.

در ساليان اخير معماران خوش ذوقي نيز بناهايي را به همين صورت طراحي وساخته اند از جمله هتل هايي در منطقه؛ كه براي اكوتوريسم ها در نظر داشته اندو خانه هايي ييلاقي.

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه سی ام آذر 1387 | موضوع: مجموعه خانه هاي چوبي
جملاتی از بزرگان 
مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند.

                                                                     نيچه

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
نيچه 

نيچه

فردریش ویلهلم نیچه (F.W.Nietzsche) (زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی - درگذشتهٔ ۲۵ اوت ۱۹۰۰ میلادی). فیلسوف بزرگ و مشهور آلمانی که از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفه‌ٔ امروزی بر مبنای سئوالات بنیادینی دربارهٔ بنیان ارزشها و اخلاق، بوده‌است.

نوشته‌های وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب می‌شد.نوشته‌هایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌ها می‌نامید.

زندگی

او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. به دلیل مقارنت این روز با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود، پدرش نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت.

پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا می‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر فلج مغزی درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.

تحصیلات

او پس ازعید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت) رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» می‌نویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای صلیب کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگ می‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاه لایپزیک به فلسفهٔ یونانی آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان جهان به مثابه اراده و باز نمود را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری می‌کند؛ او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام می‌کند که او یک ‹‹شوپنهاوری›› شده‌است.

در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده‌شد، در سرباز خانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شود:

‹‹ در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!››

در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.

نیچه از بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال) به استادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند.او در این دوران آشنایی نزدیکی با «یاکوب بورک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او هوادار فلسفهٔ آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانی دوستی نزدیک داشت. وی بعدها گوشهٔ انزوا گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد.

او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با واگنر آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «مینوتار پیر» می‌خواند. برتراند راسل در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند.»

با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوان می‌گذارد و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.

«لو آندره آس سالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه بدل شد. او می‌گوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.»

جنون و مرگ

اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.

سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری براثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.

آثار:

  • زایش تراژدی
  • انسانی بیش از حد انسانی
  • آواره و سایه‌اش
  • سپیده‌دم
  • حکمت شادان
  • فراسوی نیک و بد
  • تبارشناسی اخلاق
  • غروب بُتان یا فلسفیدن با پتک
  • چنین گفت زرتشت : کتابی برای همه و هیچ کس
  • دَجّال (ضد مسیح)
  • اینک انسان (به لاتین: Ecce Homo)
  • اراده معطوف به قدرت
  • اکنون میان دو هیچ (مجموعه اشعار)
  • |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 | موضوع: نيچه
    جملاتی از بزرگان 
     قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.

                                                                                                                      نیچه

    |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
    هویت 
    هویت

    مقدمه:


    هویت سوال بزرگ بسیاری از جوامع امروز است. در روند ناگزیر جهانی شدن و نفوذ فرهنگهایی که از پشتوانه تمدن و توسعه یافتگی برخوردارند ، دغدغه ملت هایی است که از سامانه های فرهنگی – تاریخی برخوردار هستند و واقفند که می بایست راستای توسعه عمومی خود را با مکنونات فرهنگ جامعه به گونه ای سازگار کنند که از طریق ارتقا آنها یارایی مقابله با آثار و تبعات ناخواسته این نفوذ قدرتمند برایشان امکان پذیرباشد.


    شرایط امروز جهانی نیز، با اقتدار زیاد یک قطب ، فارغ از رقابت های مهار کننده ، زمینه را برای انهدام تمدن های گوناگون فراهم آورده است . سرمایه تمدن های غنی و ریشه دار در چالش امروز اتکا به هویت خودی است . چیزی که تضمین هایی برای مقابله در برابر جهانخواری قطب بزرگ سرمایه داری جهان در بر دارد. از این روست که اندیشمندان و رهبران اقوام کهن ، به صرافت تبیین جلوه های تمدن خود و ترسیم مسیر حرکت بر مدار آن افتاده اند.(منصوری،1386)


    همین دغدغه موجب شده تا کشورهای مختلف در طول دورانهای متمادی به دنبال حفظ و احیا هویت ، رویکردهای متفاوتی برگزینند . همه از هویت تصوری با یاد آوری پیشینه تاریخی و محوطه های قدیمی و ریشه های فرهنگ فضایی جامعه دارند.سوال اینجاست که آیا هویت فقط همان آثار و بیشینه تاریخی است ؟هر شهری که بقایای تاریخی بیشتری داشته و آن را به طور کامل و به هر قیمتی حفظ کرده باشد با هویت تر است؟ یا آنکه دل به گذشته تنها نباخته و آینده فرا راه را نیز منظور نظر قرار داده تا از طریق آن زندگی امروز را با تمامی مظاهرش ممکن سازد، هویتمند تر است؟پاسخ به این سوالات در طول تاریخ منجر به ایجاد رویکردهای متفاوت وتئوریهای گوناگون گشته است.


    با این توضیحات در این نوشتار به کمک روش مشاهده و قیاس آثار هر یک از رویکردها در شهرهای مختلف مورد بررسی قرار گرفت و از میان آنها دو شهر ونیز و برلین جهت مقایسه و تحلیل نهایی در جهت اثبات فرضیه انتخاب گردید.


    بیان موضوع:


    هویت چیست ؟ شاید بتوان در مقام مثال این سوال را شاید بتوان با پرسش هایی اینچنین قیاس کرد که: آنچه موجب می شود یک پرتغال با وجود تغییرات رنگ و اندازه همان پرتغال بماند و یا یک رود با وجود حرکت دایمی و تغییر ذرات و مولکولهایش، تغییر تدریجی مسیر ش و ... همچنان رود بماند، چیست ؟
    آرا و نظریاتی متفاوتی پیرامون تغییر چیزها در طی زمان در دوره های مختلف مطرح بوده که در آن میان نظریه جوهری ملاصدرا فصل ختامی برای تمامی نظریاتمشابه به نظر می رسد. ملاصدرا در فلسفه خود چنین بیان می کند که هر چیزی دارای ذات ، صفات و اعراض است و برخلاف نظر همگان که میگویند ذات ثابت و صفات و اعراض متغیرند، او معتقد است که حتی ذات نیز متغیر است بنابراین آنچه از آن به عنوان هویت نام می بریم درک اتصال بین زمانهای مختلف یک چیز است.


    شهر نیز به عنوان یک چیز پدیده ای سرزمینی ، تکوین یافته در تاریخ ، حاصل فرهنگ، جلوه فضایی نقش های انسان در محیط جغرافیایی و موجودی زنده است که رشد می کند، ثابت نیست و حیات آن به زندگی ای است که در آن جریان دارد .


    بنابراین با اتکا بر این تعاریف می توان شهر با هویت را اینچنین معنی کرد که در زنجیر اتصال دوران گذشته آن به حال و حال به آینده اش حلقه مفقوده یا شکاف زمانی ای وجود نداشته باشد.بعلاوه هویت در مقوله شهر ، معماری و هنر امری تشکیکی و دارای شدت و ضعف است.


    با اتکا به تعاریف ارائه شده از هویت و شهر هویتمند و این نوشتار در پی اثبات این فرضیه است که تنها حفظ کالبد تاریخی شهر متضمن احیا هویت شهر نیست.جهت اثبات این مدعا دو شهر ونیز و برلین به جهت ویژگی خاص آنها و رویکرد های متفاوت آنها به مسئله توسعه با کمک روش های مشاهده و قیاس مورد بررسی قرار می گیرند.

    جمع بندی و نتیجه گیری:


    واقعیت آن است که هویت ، هویتمندی ، احراز هویت و اساسا برخورداری از این پتانسیل ارتباط چندانی با تصویر گذشته پدیده به عنوان مبنای هویت مکانی ندارد .هویت بیش از آنکه معطوف به گذشته باشد با توقعات افراد مرتبط است .زمان حال را در بر میگیرد و تقاضا برای بهره مندی از آن ریشه در نیازهای فردی و خاطرات جمعی شهروندان در محیط شهر دارد.
    احیا هویت در شهر هنگامی محقق می شود که تداوم تاریخی در آن قابل مشاهده باشد بر این مبنا در مقایسه با شهر ونیز که به دنبال دیدگاه موزه ای به شهر ، احیا هویت را منوط به حفظ عناصر و کالبد تاریخی می داند، برلین شهری است که این ادعا را به اثبات می رساند که احیا هویت نه از طریق حفظ صرف کالبد بلکه از طریق حفظ تداوم تاریخی در نقش شهر ، سازمان فضایی ، نقاط عطف و نشانه های شهری ، فضاهای جمعی ، خاطرات وکارکردها نیز امکان پذیر است.

    |+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 | موضوع: هویت
    جملاتی از بزرگان 
    هر کودک با اين پيام به دنيا مي آيد که خدا هنوز از انسان نا اميد نشده.

                                                                                                    تاگور

    |+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
    دكتر محمود رازجويان 
     دكتر محمود رازجويان

    دكتر محود رازجويان

     دكتر محمود رازجويان در سال 1317 در تهران متولد شد .وي پس از اخذ مدرک کارشناسي ارشد رشته معماري از دانشگاه تهران براي تکميل معلومات دانشگاهي عازم آمريکا شد.او توانست تحصيلات تکميلي را در رشته معماري با گرايش روان‌شناسي محيط از دانشگاه پنسيلوانياي امريكا در سال 1980 ادامه دهد.ايشان هم اکنون عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه شهيد بهشتي مي باشد. کتاب" آسايش در پناه باد" تاليف محمود رازجويان، در دوره بيستم انتخاب کتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ،به عنوان کتاب سال برگزيده شد.

    گروه : هنررشته : معماريگرايش : روان‌شناسي محيط

    تحصيلات رسمي و حرفه اي : محمود راز جويان تحصيلات خود را در تهران تا مرحلة فوق‌ليسانس ادامه داد. در سال 1342 موفّق به دريافت مدرك فوق‌ليسانس معماري از دانشگاه تهران شد. سپس به امريكا رفت و با اخذ مدرك M.ARCH. از دانشگاه پنسيلوانياي امريكا، در سال 1970 و ph.D. معماري با گرايش روان‌شناسي محيط از همان دانشگاه در سال 1980، تحصيلات عالي خود را ادامه داد. ايشان همچنين دوره‌هاي پژوهشي/ تخصصي زير را نيز گذرانده است: - انرژي و توسعة روستا، دانشگاه اله‌آباد، هندوستان، 1363ـ1364؛ - انرژي و معماري، دانشگاه مل گيل كانادا، 1371 ـ 1372؛ - معماري و روان‌شناسي محيط، دانشگ مك گيل كانادا، 1378 ـ 1379

    مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : محمود رازجويان از سال 1349 تا كنون به كارهاي زير اشتغال داشته است: - هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي از 1349 تاكنون؛ - استاد معماري دانشگاه شهيد بهشتي از 1375 تاكنون؛ - دانشيار دانشگاه شهيد بهشتي، 1370 ـ 1375؛ - هيأت علمي افتخاري دانشگاه مك گيل از 1378 تاكنون؛ - عضو هيأت مميزه دانشگاه، 1379 ـ 1380؛ - عضو هيأت مميـّزة گروه هنر، وزارت علوم، 1360 ـ 1362؛ - عضو شوراي انتشارات دانشگاه‌، 1365 تا كنون؛ - مدير گروه معماري دانشكدة معماري دانشگاه شهيد بهشتي، 1358ـ 1378؛ - مدير گروه دكتراي معماري دانشكدة معماري دانشگاه شهيد بهشتي، از 1374 تا كنون؛ - مسؤول كميتة معماريِ مركز نشر دانشگاهي، 1358ـ1360. - سردبير نشرية علمي ـ پژوهشي صفّه، از سال 1371 تاكنون.

     جوائز و نشانها : دكتر رازجويان،‌در طول دوران تحصیل خود، به دريافت جوايز و تقديرنامه‌هايي، از جمله: بورس تحصيلي دو ساله از دانشگاه پنسيلوانيا 1969 و 1970، جايزة بهترين طراحي (شنگ و دمن) در دانشگاه‌هاي شرق امريكا 1970، تقدير هيأت ممـّيّزة دانشگاه در مرحلة ارتقا به دانشياري و تقديرنامه‌هاي دانشگاهي به مناسبت انتشار كتاب و مقالات نائل شد.از ديگر افتخاراتي که استاد کسب کرده است انتخاب کتاب "آسايش در پناه باد" تاليف وي ، در دوره بيستم انتخاب کتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ،به عنوان کتاب سال است.

    چگونگي عرضه آثار : عنوان مقالات زير، از استاد رازجويان است: نمود خلاقيت، ائتلاف معماري و علوم رفتاري، ايروديناميك معماري (1) ، ايروديناميك معماري‌(2)، تعادل بصري، به سوي محراب، سمبل از گوشة عينك يونگ، درس‌هايي از تاريخ معماري نزديك (1)، درس‌هايي از تاريخ معماري‌ نزديك (2)، تقويم نياز سايه و آفتاب شهرهاي ايران، موقعيت‌سنج خورشيدي، چگونه طراحي مي‌كنم و ... پژوهش‌‌هايي چند نيز، حاصل تحقيقات ايشان است كه عبارت‌اند از: - تقويم نياز سايه و آفتاب 45 شهر ايران، 1368 دانشگاه شهيد بهشتي؛ - خورشيد و جهت‌گيري ساختمان، 1360دانشگاه شهيد بهشتي؛ - معيارهاي معماري خانه براي شهر بستان، 1360 دانشگاه شهيد بهشتي؛ - خانة زرتشتي يزد، 1376 دانشگاه شهيد بهشتي؛ - معيارهاي اقليمي/ معماري براي استان هرمزگان، دانشگاه شهيد بهشتي 1378؛ - خانه در ايران به استناد گنجينة خاك، وزارت مسكن و شهرسازي 1380؛ - ارزيابي كيفي از رشد ذهني دانشجويان كارگاه معماري، در دست انجام.

    آثار :   

    ۱-  آسايش به وسيلة معماري همساز با اقليم   ويژگي اثر : دانشگاه شهيد بهشتي، 1361.2  

    ۲-آسايش در پناه باد ويژگي اثر : تأليف و انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، 1380؛اين کتاب ، در دوره بيستم انتخاب کتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ،به عنوان کتاب سال معرفي و برگزيده شد. آشنايي با كتابآسايش در پناه باد: / محمود رازجويان؛ ويراستار آذرمهسنجري. ـ دانشگاه شهيد بهشتي، مركز چاپ و انتشارات،1379[توزيع 1380].يازده، 246ص. : مصور، جدول، نمودار، نمونه. (جلد اوّل اين كتاب با عنوان آسايش به وسيلة معماري همساز با اقليم در سال 1376 از سوي اين ناشر منتشرشده است). كتابنامه: ص. [235] ـ 241. «باد» در روي زمين عامل مهمي براي تبادل گرما، رطوبت و انتقال ذرات ذره‌بيني و غير ذره‌بيني از نقطه‌اي به نقطة ديگر است كه اين امر از لحاظ اقليمي در فراهم آوردن آسايش انسان يا اخلال در آن، در محيط بيرون و درون ساختمان، نقش مهمي دارد. اثر حاضر، بخش دوم از مجموعه كتاب‌هايي است كه مؤلف محترم دربارة «آسايش گرمايي» نوشته است. بخش اول آن (جدول اول اين كتاب) با عنوان آسايش به وسيلة معماري همساز با اقليم چند سال پيش منتشر شد كه در آن طي سه فصل مجموعة شاخص‌هاي آسايش قابل استفاده در معماري و نحوه نگرش علم معماري به آفتاب، براي دسترسي به آسايش گرمايي، به تفصيل بحث و بررسي شده است. در بخش دوم (جلد دوم) از نحوة نگرش علم معماري به باد سخن به ميان مي‌رود. جلد دوم مشتمل بر ده فصل است. در چهار فصل آغازين به معرفي اطلاعات كمـّي و كيفي مورد نياز معمار براي طراحي معماري همساز با باد، نحوة تنظيم و جمع‌بندي و روش تحليل و ارزيابي اطلاعات مذكور مي‌پردازد. در فصل پنجم، ضمن بررسي وضعيت باد در مناطق فاقد ايستگاه هواشناسي، راهنمايي لازم براي تشخيص وضعيت گرمايي در اين مناطق ارائه شده است. سپس در فصل‌هاي ششم تا نهم به مطالعة دو عامل «مسير جريان هوا» و «سرعت آن» بر اساس مباني نظري ايروديناميك معماري و تجربيات حاصل از تونل باد و در فصل دهم به مرور مباحث پيش¬گفته پرداخته است. محقق محترم به استناد منابع و تحقيقات معتبر جديد، به ويژه بررسي‌ها و مطالعات ايشان در دانشگاه‌ مك¬گيل كانادا و بررسي اسناد پژوهشي دربارة اين موضوع و علم ايروديناميك معماري، با توجـّه به اهميت و ضرورت موضوع در شرايط اقليمي ايران و نبود اثري جامع در اين زمينه به زبان فارسي، به تأليف اين مجموعة ارزشمند اهتمام ورزيده و اثري بديع و آموزشي پديد آورده كه سزاوار تحسين است.

    ۳- معماري مرحلة تحول ويژگي اثر : نوشتة داكسيادس، چاپ دانشگاه ملي، 1352؛

    |+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 | موضوع: دکتر محمود رازجویان
    جملاتی از بزرگان 
    آن‌كه «چرا»يي براي زيستن دارد، هر «چگونه»اي را مي‌‌تواند تحمّل كند.

                                                                                                     نیچه

    |+| نوشته شده توسط علی در شنبه شانزدهم آذر 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
    فضا و مکان 02 
    زمان و مکان


    ساختار يک مکان حالت ثابت و ابدي نيست. به عنوان يک اصل بعضي‌ وقتها مکانها به سرعت تغيير مي کنند. اما اين تغيير سريع به آن معنا نيست که روح مکان لزوماً تغيير کند يا از دست برود. يکي‌ از اصول و شرايط لازم براي ادامه زندگي‌ انسان وجود کانونهاي پايدار زندگي‌ است. يعني‌ مکان هايي‌ که هويت فرد را در طول زمان حفظ نمايد.

    اما اين پايداري چگونه با پويايي‌ و تغيير سازگار است؟ نکته اول ظرفيت يک مکان است. هر مکان بايد ظرفيت دريافت محتوا هاي متفاوتي‌ را در محدوده هاي مشخصي‌ داشته باشد. مکاني‌ که فقط براي يک منظور ساخته شده باشد به زودي بدون استفاده خواهد شد. اين انعطاف کمک ميکند تا مکان با وجود هويت هاي مختلفي‌ که کسب ميکند، در طول زمان پايداري خود را حفظ نمايد.


    نکته مهم ديگر اين است که يک مکان مي تواند به گونه هاي مختلفي‌ تفسير شود. بنابرين در شرايط يکسان يک مکان مي تواند از ديد افراد گوناگون به صور مختلفي‌ ادراک و تفسير شود.


    اما حفظ و نگهداري يک مکان در طول زمان به معني‌ انسجام بخشيدن به ذات و اصل آن در بستر زماني‌ جديد است. با وجود اينکه افراد گوناگون با توجه به پيش زمينه هاي فرهنگي‌، اجتماعي‌، شخصي‌ و ... ميتوانند تعابير و تفاسير گوناگون از يک مکان داشته باشند و اين تفاسير با توجه به زمان مي تواند متفاوت باشد، اما اگر يک مکان بخواهد به صورت عرف در بيايد، يعني‌ اينکه عموم مردم در مدت زمان طولاني‌ آن را به يک هويت بشناسند، يک جنبه و يا سخن کالبدي، بسيار مشخص، روشن با شخصيتي‌ قوي ، بايد حرف خود را به صورت واضح براي مخاطب بيان نمايد ، و اين بيان از هويت در طول زمان طولاني‌ حفظ و نگهداري شود.


    ويژگي‌ يا شخصيت کلبدي که از آن سخن به ميان آمد مي تواند يک عنصر فيزيکي‌ مشخص يا سمبوليک، ويژگي‌ کالبدي همچون "ارتفاع‌ عناصر"، "رنگ"، "ارتفاع فضا"، "گستردگي"‌ و غيره باشد، ويژگي‌ هايي‌ که در مخاطبین يک احساس و يا ادراک مشابه را پديد بياورد.

    زمان و مکان


    ساختار يک مکان حالت ثابت و ابدي نيست. به عنوان يک اصل بعضي‌ وقتها مکانها به سرعت تغيير مي کنند. اما اين تغيير سريع به آن معنا نيست که روح مکان لزوماً تغيير کند يا از دست برود. يکي‌ از اصول و شرايط لازم براي ادامه زندگي‌ انسان وجود کانونهاي پايدار زندگي‌ است. يعني‌ مکان هايي‌ که هويت فرد را در طول زمان حفظ نمايد.

    اما اين پايداري چگونه با پويايي‌ و تغيير سازگار است؟ نکته اول ظرفيت يک مکان است. هر مکان بايد ظرفيت دريافت محتوا هاي متفاوتي‌ را در محدوده هاي مشخصي‌ داشته باشد. مکاني‌ که فقط براي يک منظور ساخته شده باشد به زودي بدون استفاده خواهد شد. اين انعطاف کمک ميکند تا مکان با وجود هويت هاي مختلفي‌ که کسب ميکند، در طول زمان پايداري خود را حفظ نمايد.


    نکته مهم ديگر اين است که يک مکان مي تواند به گونه هاي مختلفي‌ تفسير شود. بنابرين در شرايط يکسان يک مکان مي تواند از ديد افراد گوناگون به صور مختلفي‌ ادراک و تفسير شود.
    اما حفظ و نگهداري يک مکان در طول زمان به معني‌ انسجام بخشيدن به ذات و اصل آن در بستر زماني‌ جديد است. با وجود اينکه افراد گوناگون با توجه به پيش زمينه هاي فرهنگي‌، اجتماعي‌، شخصي‌ و ... ميتوانند تعابير و تفاسير گوناگون از يک مکان داشته باشند و اين تفاسير با توجه به زمان مي تواند متفاوت باشد، اما اگر يک مکان بخواهد به صورت عرف در بيايد، يعني‌ اينکه عموم مردم در مدت زمان طولاني‌ آن را به يک هويت بشناسند، يک جنبه و يا سخن کالبدي، بسيار مشخص، روشن با شخصيتي‌ قوي ، بايد حرف خود را به صورت واضح براي مخاطب بيان نمايد ، و اين بيان از هويت در طول زمان طولاني‌ حفظ و نگهداري شود.


    ويژگي‌ يا شخصيت کلبدي که از آن سخن به ميان آمد مي تواند يک عنصر فيزيکي‌ مشخص يا سمبوليک، ويژگي‌ کالبدي همچون "ارتفاع‌ عناصر"، "رنگ"، "ارتفاع فضا"، "گستردگي"‌ و غيره باشد، ويژگي‌ هايي‌ که در مخاطبین يک احساس و يا ادراک مشابه را پديد بياورد.


    روح مکان


    genius loci يک مفهوم رومي‌ است. بنابر باور هاي کهن رومي هر وجود مستقلي‌ داراي يک genius يا روح محافظ خويش است. اين روح به مردم و مکانها زندگي‌ مي بخشد و از تولد تا مرگ همراه آنهاست و محيط و ذات آنها با اين روح تعيین ميشود. لذا genius بر چيستي‌ يک چيز دلالت دارد. اين روح نشان مي دهد که انسان کهن محيط پيرامون خود را توسط محيط هاي می شناخته و تجربه مي کرد. نيز دريافته بود تجلي‌ روح مکاني‌ که او در آن زندگي‌ ميکرد از اهميتي‌ بسيار برخوردار است. در گذشته برقراري چنين ارتباطي‌ با روح مکان از نظر فيزيکي‌ همانقدر مهم بود که ارتباط رواني‌ مهم بود.


    براي مثال در مصر باستان تنها حاشيه رود نيل نبود که مطابق طغيانهای رود نيل ساخته مي شد بلکه اين مدل دقيق در شهر سازي و مکان هاي عمومي‌ و طرحي‌ محيط هم به کار گرفته مي شد. بهره گيري از هندسه و نظمي‌ جاودن به مصريان احساس آرامش مي بخشيد.


    تصور روح مکان به معناي‌ قبول يک هويت براي مکان است که انسان با حضور در آن تحت تاثير اين روح قرار مي گيرد و رفتارهاي وي تحت اثر آن شکل مي گيرد. در سنين کودکي‌ و خردسالي‌ روح مکان تاثير زيادي در کودک دارد و روح مکاني‌ که او در آن زندگي‌ ميکنند بر آموزش آنان تاثير گذر است. مي توان تصور کرد که کودکان ونيزي به سبب تجربهٔ مکان زيباتر و ملموستر نسبت به کودکان تهراني‌، ديدي متفاوت داشته باشند، يا کودکان روستايي‌ ديد لطيفتري از کودکان شهري داشته باشند. اينکه شهري مانند وين شهر معماران و موسقيدن ها است نيز برگرفته از تاثير روح مکان است. وجود اخلاق و رفتارهاي مشترک در ميان اهلي‌ يک شهر يا يک محله بيان کننده منظور ما از روح مکان است.


    مکان و مفهوم سکونت


    مسکن معرف رابطه کلي‌ انسان-مکان است. بدين ترتيب که هرگاه انسان اسکان يابد، به طور همزمان در فضا جايگزين شده و تحت تاثير نهاد محيطي‌ مشخصي‌ قرار مي گيرد. براي دست يابي‌ به آنچه که هايدگر آن را" ماءوا" و نوربرگ شولتز آن را "جا پای هستي"‌ مي نامد، بشر بايد موقعيت خود را تعيین کند، بداند که کجا قرار گرفته، همچنين بايد هويت خويش را در محيط بشناسد،يعني‌ نيازمند آگاهي‌ از چوني‌ يک مکان مشخص است.


    از طريق روابط فيمابين عناصر لينچ مانند "گره ها"و"مسيرها" ميتوان تصوير محيطي‌ را بنيان نهاد. او مي گويد يک تصوير محيطي‌ خوب به مالک خود درک مهم امنيت احساسي‌ مي‌ بخشد. بر اين اساس تمامي‌ فرهنگ ها، سيستم هاي تعيين موقعيت خود را توسعه داده اند،در غالب مورد اين سيستم هاي تعيین موقعيت بر مبنا يا سرچشمه گرفته شده از يک ساختار طبيعي‌ است.آنگاه که اين سيستمها ضعف داشته باشند تصویر سازی از مکان(making image) دشوار بوده و انسان احساس گمشدگيlost "‌" مي کند؛ بنابرين قابليت تجسم آن طورکه لينچ اظهار ميدارد کيفيتي‌ محيطي‌ است که انسان را از گرفتار شدن به اين احساس حفاظت مي کند. مقصود لينچ آن است که عناصري همچون "شکل" و "رنگ"، يافته هاي بسيار سودمند ذهني هستند ‌ که قادر به شکل دهي‌ يک ساختار فضايي‌ مي‌ باشند.


    براي دست يابي‌ به احساس تعلق حقيقي‌ يا همان مفهوم سکونت بايد دو تابع‌ تعيين وضعيت يک فرد و برخورداري از يک هويت حقيقي‌ با هم شکل بگيرند.


    در اين تعبير ساکن شدن به معني‌، دوست شدن با يک محيط مشخص است به طور مثل يک نروژي بايد با مه و بادهاي سرد و يخ، انس بگيرد و يک عرب با گرما و شنهاي روان. براي هر فرد محيط طبيعي‌، به عنون يک تجربه معني‌ دار، تلقي‌ ميشود و تا حدي سکونت او با اين مفهوم نزديکي‌ دارد.اما براي انسان مدرن و شهر نشين اين ارتباط به ارتباطات جزئي تر تبديل شده است و در غالب مورد به شناسايي‌ فرد از عناصر انسان-ساخت همچون خيابان ها، ميادين، و ساختمان ها محدود شده است. سکونت بشر شهر نشين وابسته به شناخت و انس گرفتن با چنين محيط هاي ساخته اي است.


    اگر بخواهيم تعريف کاملي‌ از ارتباط مفهوم مکان و مفهوم سکونت بدهيم، مي توانيم موضوع را به اين صورت جمع بندي بکنيم. هويت بشري تا حد زيادي تابع‌ مکان و اشيا است؛ هويت يابي‌ عنوان مبنايي‌ براي احساس تعلق و تعين موقعيت وي را قادر ميسازد که بخشي‌ از طبيعت بشود. اسکان به معناي تعلق به يک مکان واقعي‌ است. مکاني‌ که فرد آن را کامل بشناسد و درک کند و تصور کلي‌ آن را در ذهن خود، ايجاد کرده باشد. مکاني‌ که با حس تعلق به آن انسان نيز بخشي‌ از هويت آن مکان خواهد شد.


    خلاصه و جمع بندی پدیده ی مکان یک تمامیت از تمام عناصر و اجزایی است که آن را تشکیل می دهند و قابل تفکیک به عناصر تشکیل دهنده ی آن نیست.
    می توان مکانها به دو دسته تقسیم کرد:

     1- مکانهای طبیعی (زمینهای بکر یا منظر)

     2- مکانهای انسان ساخت.

    ساختار مکانها عبارت است از فضا به علاوه ی هویت.


    فضا ساختار فیزیکی تشکیل دهنده ی مکان و در واقع جداکننده ی بیرون و درون است. هویت به کیفیت کلی درک شده از مکان گفته می شود، هویت جوهره ی اصلی مکان است. هویت هر مکان باید مطابق با خواسته ی مورد نظر از آن مکان باشد.


    مطابق تعریفی دیگر می توان از مکان به عنوان فضاهای زنده شده تعبیر کرد، مکان یعنی فضایی که در آن زندگی جریان دارد.
    مکان دارای اثری دوجانبه است، از طرفی حضور انسان و زندگی در جریان در فضا بر روی هویت مکان اثر می گذارد و از طرف دیگر روح حاکم بر مکان بر انسانها و جریان زندگی آنها مؤثر است.
    این تأثیر روح مکان همان است که در تعابیر رومیان باستان به عنوان genius loci که روح محافظ و تأثیرگذار هر مکان است، نام برده می شد.


    در پایان درباره ی رابطه ی بین مفهوم سکونت و مفهوم مکان باید گفت که ساکن شدن در یک محل به معنای در تطابق قرار گرفتن با روح مکان، احساس تعلق کردن به مکان و احساس آرام شدن در یک مکان است.


    منابع و مآخذ
    - نوربرگ شولتز، کریستین، سید احمدیان، علیرضا، معماری: حضور، زبان و مکان، معمار نشر، 1381
    - نوربرگ شولتز، کریستین، امیر یار احمدی، محمود، مفهوم سکونت، نشر آگه، 1380
    - فون مایس، پی یر، آیوازیان، سیمون، نگاهی به مبانی معماری از فرم تا مکان، انتشارات دانشگاه تهران، 1383
    - نوربرگ شولتز، کریستین، طهوری، نیِّر، مجله ی معمار 13، 1380
    - لینچ، کوین، مزینی، منوچهر، سیمای شهر، 1374
    - کورت گروتر، یورگ، پاکزاد و همایون، جهانشاه و عبدالرضا، زیبایی شناسی در معماری، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1375

    |+| نوشته شده توسط علی در شنبه شانزدهم آذر 1387 | موضوع: فضا ومکان 02
    جملاتی از بزرگان 
    يك امروز، ارزشِ دو فردا را دارد.

                                                 بنجامين فرانكلين

    |+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 | موضوع: جملاتی از بزرگان
    فضا و مکان 01 
    پیشگفتار


    براي توصيف رشته ي معماري، متخصصان آن را در رده ي رشته هاي مهندسي قرار مي دهند. اما از جنبه اي ديگر معماري در بين رشته هاي هنري جاي مي گيرد. از جنبه ي اول معماري توسط اعداد و ارقام و کميتهاي قابل اندازه گيري همچون اقتصاد، ايستايي و فيزيک ساختمان، مورد تحليل و ارزيابي قرار مي گيرد؛ ولي جنبه ي ديگر معماري در ارتباط تنگاتنگ با روح و روان انسان است. اين جنبه که بيشتر در مباحث حوزه ي زيباشناختي بررسي مي گردد، از طريق ابزار فيزيکي قابل اندازه گيري نيست؛ و حتي از طريق توصيف کيفي نيز انتقال کامل آن محتمل به نظر نمي رسد. در بسياري موارد، طرحهاي معماري تنها از جنبه ي مسايل کمي بررسي مي شوند. معماران و طراحان عمدتاً در ارايه ي کارهاي خود بيشتر به آن جنبه از موضوع معماري مي پردازند، اما هنگامي که از آنان درباره ي طرحشان پرسيده مي شود، بيشتر به بيان جنبه هاي کيفي و زيباشناختي طرح خود پرداخته و در واقع هدف خود را از کميتهايي که ارايه کرده اند، بيان مي دارند.


    اين امر نشان دهنده ي اين واقعيت است که همه ي ما در فراسوي ظاهر و کالبد فيزيکي و کميتهايي که برای بيان آن ارايه مي کنيم، به دنبال ماهيت و کيفيت اصلي طرح مي باشيم، و در اصل آنچه جوهر اصلي معماري است، ماهيت معماري است. در تفسير و بيان دو مقوله ي کالبد و ماهيت، معماران از دو واژه ي فضا و مکان بهره مي برند، ليک نحوه ي استفاده ي آنان از اين دو واژه و مقصود و منظور از هرکدام از اين لغات، گاه با يکديگر متفاوت است. گاهي از فضا به عنوان کالبد فيزيکي و کميتي معماري و گاهي ديگر به عنوان مفهومي فراتر از کالبد و در واقع "کيفيت کلي حاکم بر کالبد" تعبير مي شود. نيز در مورد مکان، برخي از آن به عنوان يک جا يا موقعيت جغرافيايي و بعضي ديگر به کيفيت کلي حاکم بر کالبد فيزيکي ياد مي کنند.
    بنابراين اولين گام براي شناخت "مکان" در حوزه ي مباني نظري معماري، تشخيص و تعيين موضع و تعريف جامعي از دو واژه ي فضا و مکان است. نظر به مطالعات انجام گرفته و فرصت کوتاه اين مقاله، در تحقيق خود از تعريف فلسفه پردازان پيرو مکتب "مارتين هايدگر" همچون "کريستين نوربرگ شولتز" بهره مي گيريم. در اين مکتب، فضا به عنوان کالبد فيزيکي و مکان به عنوان کيفيت کلي ادراک شده توسط انسان تعبير مي گردد. به نوعي در اين نظريه مکان به عنوان مفهومي فراتر از فضا مطرح مي شود.
    در اين نوشته سعي بر آن داريم که به نکاتی که از افراد گوناگون به ویژه آقای کريستين نوربرگ شولتز در زمينه مکان ارائه گرديده است رجوع کنيم تا در پايان بتوانيم به نوعي جمع بندي در اين مورد برسيم و بتوانيم با ارائه تعريف و توضيح جامع و درستي از مفهوم مکان راه را براي مباحث پيشرفته تر در در اين باب و بهره گيري محققان ديگر از اين مبحث در زمينه طراحي باز نماييم.

    مکان


    زيست- جهان (Life- World) روزانه ي ما از پديده هاي ملموسي چون مردم، حيوانات و گلها تشکيل شده است، اما پديده هاي غيرملموس ديگري چون احساسات را نيز در بر مي گيرد.
    عناصر سازنده ي دنياي ما به طرق پيچيده و گاه متضادي به هم وابسته اند و به طور کلي برخي ار آنها براي برخي ديگر محيطي را تشکيل مي دهند. اما مکان يک اصطلاح ملموس براي محيط است؛ گفته مي شود که اعمال و حوادث رخ مي دهند. در واقع بي معني است که رخدادي را بدون رجوع به يک محل تصور کنيم؛ بنابراين مکان محيطي است که براي بروز يک فعاليت و يا براي قرار گرفتن يک شئ آماده شده است.
    مقصود ما از مکان در اينجا چيزي بيش از "موقعيت" انتزاعي است؛ منظورمان اين است که "مکان" تماميتي است که از چيزهاي ملموس داراي ماده، جوهر، شکل، بافت ور نگ ساخته مي شود. اين چيزها در کنار يکديگر "مشخصه هاي محيطي" را تعيين مي کنند، که گوهر مکان است. لذا مکان يک پديده ي کامل (Total) کيفي است که نمي توانيم آن را به هيچ يک از اجزايش، نظير يک رابطه ي فضايي تقليل دهيم، بي آنکه طبيعت منسجم آن از نظر دور شود.


    اعمال و فعاليتهاي انسان نياز به محيط مناسب خود دارند تا به صورتي ارضاکننده صورت گيرند. از اين روست که فضاهاي گوناگوني چون خانه، اداره، شهر، تفرجگاه و ... پديد آمده اند. اما از سوي ديگر حتي ساده ترين اعمال و فعاليتهاي انساني نظير خوردن و خوابيدن، براي همه ي انسانها به شکل ثابت و همانند صورت نمي گيرد. فرهنگ، هدف اجتماعي و ويژگيهاي شخصيتي از جمله عواملي هستند که در نحوه ي انجام اين فعاليتها مؤثرند و در هر فرد با ديگري متفاوت هستند. اين اختلاف در نحوه ي انجام فعاليتهاي هر فرد در واقع تعيين کننده ي نوع رفتار وي مي باشد. بنابراين مکاني که قابليت پذيرش رفتارهاي متفاوت را داشته باشد، داراي ويژگيهاي خاصي است که اين مطلب بر پيچيدگي موضوع مکان مي افزايد.


    تاکنون برخوردي که با فعاليتهاي انسان صورت گرفته، همراه با نگاهي کاملاً کمي و عملکردي بوده است. به طور مثال عملکردگرايي در طراحي آشپزخانه متوجه اين موضوع بوده است که خانم خانه دار براي حرکت در آشپزخانه چند قدم برمي دارد. اين نوع نگاه تنها طراح را به يک سري ابعاد و اندازه سوق مي دهد، بي آنکه توجهي به تفاوتهاي فرهنگي و رفتاري انسانها داشته باشد. مطرح شدن بحث معماري جهاني و يا معماري که بتوان آن را به عنوان الگويي در تمام دنيا بدون توجه به فرهنگ، اقليم و ... به کار گرفت، نيز ناشي از همين نوع نگاه بوده است.


    درباره ي مکان اکنون اين پرسش مطرح مي گردد که با وجود پيچيدگي خاص مفهوم مکان و اين نکته که مکان به عنوان کليتي کيفي، داراي طبيعتي پيچيده است و توسط مفاهيم تحليلي علمي قابل تشريح نيست، چگونه مي توان به بررسي آن پرداخت؟ پاسخ سؤال روشي است به نام پديدارشناسي (Phenomenology).


    پديدارشناسي در معناي عام بر هر نوع تحقيق توصيفي درباره ي موضوعي دلالت دارد و در معناي خاص به عنوان نهضتي فلسفی مطرح است. در نظر پديدارشناسان هر چيزي يک پديدار است، اگر به طريقي خاص در آن نگريسته شود. در نگاه پديدارشناسانه هر شئ خارجي به مثابه ي علامت و نشانه ايست که به يک معني و مفهوم متعالي اشاره دارد و در واقع بيان کننده ي آن است. در ديدگاه پديدارشناسانه، ناظر در موقعيت بي طرف قرار دارد و سعي دارد از طريق پديدار به سمت ذات و واقعيت آن که در وجود خود پديدار موجود است، نزديک شود. اين نگاهِ "بازگشت به اشيا" مي باشد که در مقابل تفکرات و انتزاعات فکري قرار مي گيرد.
    نخستين گام در پدیدارشناسی مکان درک تمايز بين پديده هاي طبيعي‌ و ساخته بشر و يا به عبارتي تفاوت بين چشم انداز و منظر است. گام دوم در بر گيرنده دسته بندي هايدگر از زمين و آسمان و برون و درون برون به عنوان بودي از هستي‌ مي‌ باشد.


    مهمترين گام با تعبير نهاد به عنوان يک بنيان در پديده واقعي‌ زندگي‌ روزمره طي‌ مي گردد.
    برخي‌ از فلاسفه صاحب نظر در مساله ی زيست- جهان از زبان و ادبيات به عنوان منابع اطلاعاتي‌ استفاده کرده اند.


    شعر قادر به انتقال تماميت هايي‌ است که از طريقه علم نا ممکن است. براي شناخت بيشتر روش پديدار شناسي‌ مي توان به شعري از گئورک تراکل(Georg Trakl) که توسط مارتين هايدگر با اين ديد تفسير استفاده نمود. در اين شعر جنبه مکاني‌ با قدرت احساس مي شود.

    يک شب زمستاني‌
    پنجره اي مزين با بارش برف
    صداي زنگ شامگاهي‌
    خانه اي پر نعمت و ميز چيده براي بسياري
    آوارگاني‌ چند
    براي وعدهٔ شامگاهي‌ به در خانه مي‌ آيند
    درخت موهبت پر بار از شکوفه هاي طلايي‌
    به شبنم سرد زمين جان مي بخشند
    آواره به آرامي‌ داخل ميشود
    درد، درگاه را به سنگي‌ تبديل کرده
    در وضوح روشنايي روي ميز
    نان شرابي‌ قرار دارد.


    نخستين نکته اينکه شعر ميان يک درون و برون تمايز قائل مي شود. خارج در دو سطر اول توصيف گشته و در آن به خوبي‌ خارج و داخل و عناصر طبيعي‌ و مصنوع با هم مقايسه مي‌ شوند. مکان طبيعي‌ توسط بارش برف در يک شب زمستاني‌ توصيف مي‌ گردد. داخل در دو سطر بعد توصيف گشته است همچون خانه اي که پناهگاه و امنيت را با محصور بودن و خوب تدارک ديده شدن به انسان عرضه ميدارد.

    اجزاي محيط داخل که ارايه ميشود قابل ادراکند. به طور کلي‌ داخل جهان قابل ادرک چيزهاست.
    جايي‌ که زندگي‌ بسياري ممکن است رخ دهد. شعر تراکل خصوصيت بنيادين مکان را آشكار مي‌ سازد.
    از طرف ديگر شعر بين عناصر طبيعي‌ و عناصر انسان ساخت تمايز قائل ميشود و از اين رو به پديدار شناسي‌ محيطي‌ مي گرايد. ويژگي‌ مهم ديگر که شعر تراکل را به مفهوم مکان به عنوان يک تماميت کيفي‌ نزديک ميسازد اين مساله است که او به توصيف يک جو کلي‌ در شعر خود مي پردازد. اين جو و احساس برگرفته از آن قابل تفکيک به اجزا و چيزهاي تشکيل دهنده آن نمي باشد.


    به طور مثال از قرار گيري نان و شراب روي ميز نمي توان به کليت کلي‌ و جو حاکم آن فضا پي‌ برد. لذا شعر او همانند آنکه از مکان انتظار داريم به صورت يک کل و تماميت واحد کيفي‌ ديده ميشود که قابل تفکيک به اجزا يا مصراعهایش نيست.


    همان طور که پيشتر اشاره کرديم، هر عمل و فعاليتي براي اتفاق افتادن(take place) نياز به محلي دارد. اما بايد توجه داشت که منظورمان از مکان، مفهوم مجرد و کلامي آن به معني يک "جا" نيست و همچنين بايد گفت با وجود اينکه مکانها معمولاً در عبارات جغرافيايي تعريف مي شوند، "مکان" به معني چيزي بيش از موقعيت (Location) است.


    اشيا گوناگون و رفتارهاي مختلف احتياج به مکانهايي متفاوت دارند. مکان، جا يا قسمتي از يک فضا يا کل يک فضاست که به واسطه ي عواملي که در آن قرار دارند، صاحب هويتي خاص شده است. وقتي بحث در مورد فضاي معماري است، شايد اين تصور پديد آيد که براي ايجاد يک مکان، يک فضاي ساخته شده بايد وجود داشته باشد؛ اما بايد توجه نمود که مکان نياز ندارد با يک شئ خاص مشخص گردد. اين نکته، به ويژه در طراحي منظر بسيار مهم مي باشد. جهت مشخص کردن يک مکان، حتي تقابلهاي محيطي هم کفايت مي کنند.


    ساختار مکان

     


    بنا بر بحثهاي مقدماتي به نظر مي رسد، بهتر آن است که ساختار مکانها را به دو دسته ي مکانهاي طبيعي منظر (Landscape) و مکانهاي انسان ساخت تقسيم نمود. از سوي ديگر مي توان مکان را به دو بخش "فضا" و "ماهيت" تفکيک کرد. فضا اصطلاح جديدي در مباني نظري معماري منظر نيست، اما به خيلي چيزها مي تواند تعبير شود. در صحبتهاي رايج مي توان بين دو نوع استفاده از اين لغت تمايز قايل شد؛ اول فضا به عنوان يک هندسه ي سه بعدي و دوم فضا به عنوان يک زمينه ي ادراکي يا جو ادراک شده. "فضا" در تقسيم بندي فعلي ما در معناي اول است يعني از عناصري فيزيکي تشکيل يافته و داراي کالبد مي باشد که اين عناصر فيزيکي در يک نظام سه بعدي با يکديگر مرتبط شده اند.


    فضاها داراي گستردگي و محدوديتهاي متفاوت هستند، مناظر داراي گستره هاي متفاوت ولي همراه نوعي پيوستگي به هم هستند، در حالي که محدوديت و محصوريت فضاهاي انسان ساخت به موجوديت خودشان وابسته است. "پير فون مايس" در کتاب "نگاهي به مباني معماري از فرم تا مکان" مي گويد: "فضاي معماري از روابط ميان شناسه ها يا حد و مرزها و همچنين از سطوحي که خودشان در بر دارنده ي ويژگيهاي شناسه نيستند ولي محدوده ها را تعريف مي کنند، زاده شده است." بنابراين تعريف ويژگي اصلي فضاهاي انسان ساخت محدوديت و محصوريت است. به اين نحو مي توان تعريف ديگري از فضا داشت. فضا آن زمان شکل مي گيرد که يک سري عناصر فيزيکي با قرارگيري در يک هندسه ي سه بعدي محدوده اي را از محيط بيرون جدا سازند.


    بر اساس اين گفته "زيگفريد گيديون" از تمايز ميان داخل و خارج به منزله ي مبنايي در مباني نظری معماري بهره مي برد. "کوين لينچ" با تعريف مفاهيم "نقطه (Node)"، "نقطه ي عطف (Landmark)"، "مسير (Path)"، "لبه (Edge)" و "منطقه (District)" براي نمايش عناصري که اساس جهت گيري انسان در فضا را ممکن مي سازند، کمک زيادي به عميقتر شدن در معناي فضاي قابل لمس مي کند.
    حال به تقسيم بندي قبلي خود برمي گرديم، مکان عبارت بود از فضا به علاوه ي ماهيت. امکان ديگري نيز براي تعريف مکان وجود دارد که به جاي تفکيک بين فضا و ماهيت از مفهوم ديگري با عنوان "فضاهاي زنده شده (Lived Space)" استفاده کرد؛ با اينکه اين تعريف مفهوم مکان را براي درک اوليه ساده تر مي سازد، بهتر است براي رسيدن به مقصود از همان تفکيک اوليه استفاده کنيم.


    ماهيت مفهومي عمومي تر و ملموستر از فضاست، از سويي بر يک جو عمومي و از سوي ديگر بر تصويري منسجم از ويژگيهاي تعریف کنندگي فضاي عناصر دلالت دارد. هر وجود واقعي با يک ماهيت مرتبط است. اشاره شد که اعمال متفاوت، مکانهايي با ماهيت متفاوت مي طلبند. يک سکونتگاه بايد "محافظت کننده (Protective)"، يک اداره "کاربردي و قابل استفاده (Practical)"، يک سالن رقص "شاد کننده (Festive)" و يک کليسا "با ابهت (Solemn)" باشد. اين نياز در زمينهاي باز و مناظر هم وجود دارند، يعني مناظر هم داراي ماهيت و برخي ديگر هم به شکل طبيعي داراي ويژگيهاي جالبي هستند. خود ما گاه از "شاد بودن"، "حاصلخيزي"، "بايد بودن"، "تهديد آميز بودن" آن سخن مي گوييم.


    ساختار يک مکان به منزله تمامیتهاي محيطي متجلی‌ مي گردد که جنبه هاي فضايي‌ و ماهوي را در بر می گیرد. چنين مکان هايي‌ به عنوان "کشورها"، "مناطق"، "زمينهاي بکر" ، "سکونتگاه ها"، و "بنا ها" شناخته ميشوند.


    بنابراین هنگامي‌ که مکان ها دسته بندي مي شوند، مي توانيم از اصطلاحاتي‌ نظير "جزيره"، "جزيره صخره اي"، "خليج"، "جنگل"، "کوير"، "بیابان"، يا "میدان"، "خیابان"، "حیاط"، "کف" ، "دیوار"، "بام"، "سقف" ، "پنجره" و "در" استفاده نماييم.


    مکانها به نام ها شناخته می شوند، همانند چيزهايي‌ که وجود دارند؛ ولی در مقابل فضا به عنوان نظامي‌ از روابط توسط حروف اضافه مشخص مي‌ شود. در زندگي‌ روزانه به ندرت راجع به فضا صحبت مي‌کنيم. اما درباره چيزهايي‌ که "رو"، يا "زير"، يا "جلو"، يا" داخل" یکدیگرند صحبت مي‌کنيم.


    اما محيط توسط صفات مشخص مي شود. يک محيط تماميتي‌ پيچيده است و مسلماً تنها يک صفت نمي‌ تواند چيزي بيش از يک جنبه آن را تحت پوشش قرار دهد. اگرچه غالباً محيط آنقدر مشخص است که به نظر مي رسد يک کلمه براي ادراک گوهر آن کافي‌ باشد. به اين ترتيب مشخص مي گردد که ساختار دقيق زبان روزانه ی ما تحليلمان از مکان را تأیيد مي کند.


    در حرفه ي معماري منظر، وظيفه ي ما خلق فضاها و مناظر بازي با ويژگيهاي خاص و مورد نظر ماست. عرصه ها و مناظر بايد ماهيتهايي همچون حفاظت گري، شادکنندگي، خلوت، سکوت، آرامش و ... را تأمين کنند.


    ماهيت مکانها با توجه به عرصه هايي که در آن شکل مي گيرند، مي تواند متفاوت باشد. براي مثال باغ ايراني در پهنه ي کوير، ماهيت خاص خود را دارد اما اگر همين کالبد فضايي را به عرصه ي ديگري منتقل نماييم، ماهيت آن به کلي تغيير مي يابد. پس يکي از عوامل تأثيرگذار بر ماهيت مکانها، خصوصيات محلي که در آن شکل گرفته مي باشد. با توجه به اين نکته که تغيير محيط بر مکانها تأثير مي گذارد، زمان نيز مي تواند در ماهيت مکان تأثيرگذار باشد؛ برخي مکانها در دوره هاي زماني خاص همچون فصول، روز و شب، و دوره هاي آب و هوايي، داراي ويژگيها و ماهيتهاي متفاوتي مي باشند.


    براي درک ماهيت مکان يک پرسش کليدي وجود دارد و آن "چگونگي" مکان است. بنابراين بايد بپرسيم: "زميني که بر روي آن راه مي رويم چگونه است؟"، "آسمان بالاي سر ما چگونه است؟" در مجموع اين سؤالات، به اين پرسش مي رسند که "مرزهايي که مکان را مشخص مي کنند، چگونه هستند؟"، "چگونه يک مرز به نحوه ي مفصل بندي صوري خود وابسته است؟"


    ارتباط مکانهاي انسان ساخت با طبيعت به سه طريق اساسي صورت مي گيرد:


    نخست: انسان مي خواهد ساختار طبيعي را دقيقتر بسازد، براي اين مقصود آنچه را که ديده است مي سازد. آنجا که طبيعت فضاي نامحدودي را عرضه داشته، او محدوده اي مي سازد. جايي که طبيعت متمرکز ظاهر مي شود، ميدان مي سازد و آنجا که طبيعت جهتي را نشان دهد، مسيري مي سازد.


    دوم: انسان مجبور است فهم خود از طبيعت را به صورت نمادين درآورد. يعني انسان به عنوان واسطه (Medium) به ترجمه ي طبيعت و درآوردن آن به شکل مورد نظر مي پردازد. براي مثال يک ماهيت طبيعي به بنايي تبديل گشته که ويژگيهاي آن را به ظاهر مي سازد.


    سوم: انسان ناگزير است مفاهيم تجربه شده را گرد هم آورد تا دنيايي تخيلي و وابسته به نمادها پديد آورد. هايدگر اين مسأله را با مفهوم پل توضيح مي دهد: "بنايي مجسم مي سازد، نمادين مي کند، گرد مي آورد و محيط را با يک کل واحد مي سازد."


    هايدگر مي گويد: "پل به آساني و قدرت بر روي رودخانه در پيچ و تاب است. فقط دو کرانه اي را که از پيش آنجا بوده اند، به هم متصل نمي کند، بلکه کرانه ها همچون کرانه، فقط هنگامي ظاهر مي شوند که پل از رودخانه بگذرد. مشخصاً اين پل است که باعث مي شود آن دو مقابل يکديگر قرار گيرند. توسط پل يک سو در مقابل ديگري قرار گرفته است، نه آنکه کرانه ها در امتداد رودخانه همچون نوارهاي مرزي بي تفاوت در زمين خشک گسترده شوند. پل از طريق کرانه ها، هر دو پهنه ي اين سو و آن سوي زميني را که در پشت آنهاست، به طرفين رودخانه مي آورد. پل رودخانه و کرانه و زمين را به همسايگي يکديگر در مي آورد. پل زمين را همچون سرزميني در اطراف رودخانه گرد مي آورد."


    هايدگر همچنين شرح مي دهد که پل چه چيزهايي را گرد مي آورد و از اين طريق ارزش خود را به مثابه ي يک نماد آشکار مي سازد. نکته ي قابل تأکيد در سخنان هايدگر اين است که ارزش زمين بکر و منظر از طريق پل به دست مي آيد. پيشتر معناي منظر پنهان بود و اکنون ساختمان پل آن را آشکار نمود. پل وجود را به موقعيت (Location) مشخصي که به آن مکان گوييم، در مي آورد. قبل از هر وجود پل چنين مکاني وجود نداشت، گرچه سايتهاي زيادي بودند که پل امکان داشت در آنها بر افراشته شود.

    |+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 | موضوع: فضا ومکان 01
    بالا
    Memar2920